عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 33
طبقات الصوفية ( فارسي )
و از جمله مشايخ معروف كه با پدر شيخ الاسلام و شريف حمزهء عقيلى در بلخ مىبودند عبد الملك اسكاف ، شاگرد حلاج ، پير پارسى ، ابو القاسم حنانه و حسن طبرى و عارف عيار بودند ولى شريف حمزهء عقيلى در نظر ابو منصور محمد انصارى از همه آنان مه بود 3 . شريف حمزهء عقيلى همان كسى است كه سالها بعد وقتى كه پدر شيخ الاسلام در هرات متأهل شد و عبداللهزاده شد ، در بلخ ياران را گفت كه بو منصور ما را پسرى آمد ( 4 ) . از اشاراتى كه در مقامات و نفحات آمده است دانسته مىشود كه شيخ ابو منصور محمد انصارى در هرات دكانى داشته است و به همين سبب در اين دو كتاب عبد اللّه بازارىزاده خوانده مىشود 5 . پدر شيخ الاسلام در فرزند خويش خوابى ديده بود و آن را با فرزند باز نمىگفت ولى هر روز تعبير آن را در رشد و توانائى و استعداد و حافظه شگرف او مىيافت 6 . و شايد به دليل همين خواب و به دليل آنكه او خود نيز دل در گرو طريقت داشت ، عبد اللّه كودك را روزهاى جمعه به زيارت و ديدار پيران و مشايخ شهر مىبرد و آنان دست به سر او فرومىآوردند 7 و اين غير از درس علم و حديث و ادب بود كه عبد اللّه زير نظارت شديد پدر نزد استادان فرا مىگرفت . و شايد در يكى از همين سالها بود كه عبد اللّه فريفتهى شخصيت دو تن از مشايخ صوفيه ، فضيل عياض و ابراهيم ادهم ، شده بود و پيوسته نام آن دو را بر زبان داشت و احتمالا با پدر خويش دربارهء آنها گفتگو مىكرد و پدر به سبب خوابى كه در او ديده بود گفت : چند گوئى كه فضيل عياض و ابراهيم ادهم ؟ از تو فضيل آيد و ابراهيم ادهم ( 8 ) . ابو منصور محمد همچنانكه در امر انتخاب استادان عبد اللّه سختگير بود در ديدارهاى روزهاى جمعه نيز همان دقت را به كار مىبرد چنان كه فرزند خويش را پيش كاكا ابو القصر بستى كه از مشايخ ملامتيه در هرات بود نمىبرد 8 . عبد اللّه چه مىخواست و چه نه سخت زير تأثير اين پدر سختگير و قراى